الفيض الكاشاني

736

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

جاى لافست آن سخن كان وقت را خوش مىكند * شعر را اينست فن ، شعر اين تقاضا مىكند دعوى عرفان و عشق و حرف هجران و وصال * برترست از حد من ، شعر اين تقاضا مىكند هر چه دل كرد آرزو و جان از آن ذوقى گرفت * آرم آن را در سخن ، شعر اين تقاضا مىكند گر مجاز « 1 » آرم حقيقت مطلبم باشد از آن * گرچه دارم هر دو فن ، شعر اين تقاضا مىكند گاه قصدم زينت دنياست از حسن بتان * كان بتست و راهزن ، شعر اين تقاضا مىكند خط و خال و چشم و ابرو ، زلف و رخسار و دهان * هست رمزى از فتن ، شعر اين تقاضا مىكند هست حق عقباى من ، حسن بتان دنياى من * گويم از هر دو سخن ، شعر اين تقاضا مىكند نيست نيكو رد شعر فيض از صاحبدلان * گويد او گر ما و من ، شعر اين تقاضا مىكند ( 286 ) حق را نمىگويم به عام علم اين تقاضا مىكند * آرم براى خام خام علم اين تقاضا مىكند عامى اگر پرسد ز من عامى شوم من در سخن * گويم جوابى « 2 » ناتمام علم اين تقاضا مىكند برهان چو آرد پيش من ، برهان بود هم كيش من * حق را به او گويم تمام علم اين تقاضا مىكند

--> ( 1 ) - عق ، چ ش : گه مجاز . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : چرائى .